معنی شطر
11 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) نیمهٔ چیزی و پارهٔ آن. ج، اَشطُر، شُطور. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نیمه. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱). نصف هر شی ء. (غیاث اللغات). نیمهٔ هر چیزی. (دهار) (از مجمل اللغة). نصف. مثل: احلب حلباً لک شطره؛ ای لک نصفه. (ناظم الاطباء). || دو پستان پیش و یا دو پستان پس از چهار پستان شتر و گاو. || نوع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ناحیه، و در صورتی که به این معنی باشد فعل از آن صرف نمی شود و نمی گویند: شطرت شطره، بلکه می گویند: قصدت شطره. (ناظم الاطباء). ناحیه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || سوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جانب و طرف و جهت. (غیاث اللغات). سو. سوی. جهت. جانب. طرف. زی. وجهه. نحو. (یادداشت مؤلف). قوله تعالی:{/B شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ ۷-۹۲:۱۴۹/}(قرآن ۲/۱۴۹)؛ ای نحوه. (مهذب الاسماء). || (اصطلاح عروض) نزد عروضیان نقص نصف از اجزاء دایره است و مشطور آن را گویند که شطری از آن از بین رفته باشد؛ یعنی مشطور دایره ای است که نصف آن حذف شده باشد و بهتر آن است که بگوییم مشطور شعری است که نیمهٔ آن از بین رفته باشد یا بحری که نصف آن از میان برده شده باشد. و از اینرو گویند: بیت مشطور، و رجز مشطور. مثال: یا لائمی فی الهوی لو ذقته لم تلم. و این بیت از بحر بسیط است که شطر در آن عارض شده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). حذف نصف البیت و یسمی مشطوراً. (تعریفات جرجانی). رجوع به مشطور شود.[ شَ ] (ع مص) دوشیدن دو پستان شتر و گوسفند خود را و دو پستان دیگر را گذاشتن تا بماند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). دوشیدن. (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). به دو نیم کردن. (دهار) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).[ شُ / شُ طُ ] (ع ص) دور و بعید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جهت بعید. (منتهی الارب) (آنندراج).[ شَ ] (معرب، اِ) معرب چتر. (یادداشت مؤلف): ثم اتی بالفیل و الصق به سلم فرکب علیه و رفع الشطر فوق رأسه. (ابن بطوطة).
کلمات همقافیه با «شطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر