معنی شطء
6 بازدید
[ شَ طْءْ ] (ع اِ) خرمابنان ریزه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کشت یا خوشه یا برگ آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || طرف. قوله تعالی : اخرج شَطْأَهُ. (قرآن ۴۸/۲۹)؛ ای طرفه. (منتهی الارب). || جانب رود. || آنچه در اطراف ریشهٔ درختان روید. (از اقرب الموارد).[ شَ طْءْ ] (ع مص) برگ و یا خوشه برآوردن کشت و جز آن. || بر کنار رودبار رفتن. || پالان نهادن ماده شتر را. || پالان بستن بر شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || گرانبار کردن شتر را. || قوی و توانا شدن مرد بر بار. || بچه انداختن زن. || مقهور کردن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شطء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طء» برای سرودن شعر