معنی شصر
7 بازدید
[ شَ ] (ع مص) دورادور دوختن. (منتهی الارب) (از المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). دورادور دوختن جامه را و بخیه های گشاد زدن در آن. (از ناظم الاطباء). || زدن گاو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شاخ زدن گاو. (از اقرب الموارد). || نیزه زدن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برجستن بسوی کسی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || خلیدن خار در بدن کسی. || دوختن کنارهای شرم ماده شتر را به میله های خرد وقتی که زهدان آن پس از ولادت بیرون آمده باشد. || چوب شصار در بینی ماده شتر در آوردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شِ / شَ ] (ع اِ) چوبی که بدان شرم ماده شتر را تنگ کنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ شَ صَ ] (ع اِ) بره آهو وقتی که توانا گردد و حرکت کند. ج، اشصار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آهوبرهٔ قوی شده. (مهذب الاسماء). قال ابوعبیدة و غیره: اول ولد الظبیة طلاثم خشف فاذا طلع قرناه فهو شادن فاذا قوی و تحرک فهو شصر، ثم جذع ثم ثنی و لایزال ثنیا حتی یموت لایزید علیه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرغی کوچکتر از گنجشگ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بره آهویی که در گردنش رسن نینداخته باشند. || بره آهویی که سرون زند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر