معنی شش‌پهلو

معنی شش‌پهلو

7 بازدید
[ شَ / شِ پَ ] (ص مرکب) هر چیز که دارای شش جهت و یا طرف باشد. شش بر. شش سو: ازین سرو شش پهلوی هفت شاخ که بالاش تنگ است و پهلو فراخ.نظامی. اژدها را درید کام و گلو ناچخ هشت مشت شش پهلو.نظامی. درختی است شش پهلو و چاربیخ تنی چند را بسته بر چارمیخ.نظامی. || (اِ مرکب) (اصطلاح هندسه) کثیرالاضلاعی که دارای شش ضلع یا پهلو باشد. سطحی که به شش خط مستقیم مسدود باشد. خط شکستهٔ مسدود که از ۶ خط راست تشکیل شود. رجوع به شش ضلعی شود. - شش پهلوی غیرمنتظم؛ کثیرالاضلاعی شش ضلعی که اضلاع آن باهم برابر نباشند. - شش پهلوی منتظم؛ کثیرالاضلاع شش ضلعی است که هر شش ضلع آن با هم برابر باشند. || مکعب. (یادداشت مؤلف). || سخنان زننده و شامل کنایات بد. سخنان آبدار و کنایه آمیز و نیشدار: سخن شش پهلو می زنند. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شش‌پهلو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید