معنی ششپاره
7 بازدید
[ شُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) پارهٔ شش، پاره و قطعه ای از جگر سفید: گفت ابله زنی بوده ای، شش پاره که به یک جو نمی ارزد میبرد (گربه) تبری که به ده دینار خریده ام رها خواهد کرد. (منتخب لطایف عبید زاکانی چ برلن ص ۱۴۹).
کلمات همقافیه با «ششپاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر