معنی ششطاق
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ مرکب) نوعی از خیمهٔ پادشاهی. (ناظم الاطباء). شش خان و شش خانه. (از آنندراج). نوعی از خرگاه پادشاهی است. (خسرو و شیرین نظامی چ وحید ص ۲۶۸). خیمهٔ خاص سلطنتی. (یادداشت مؤلف): فلان شش طاق دیبا را برون بر بزن با طاق این ایوان برابر.نظامی. جهاندار مهین خورشید آفاق که زد بر فرق هفت اورنگ شش طاق. نظامی. جهت شش طاق او بر دوش دارد فلک نه حلقه هم در گوش دارد.نظامی. || کنایه از آسمان است : زآن گوهر و نافه چرخ شش طاق پرزیور و عطر کرده آفاق.نظامی. بسی گشتم درین خرگاه شش طاق شگفتی ها بسی دیدم در آفاق.نظامی. من آن ابرم این طرف شش طاق را که آب از جگر بخشم آفاق را.نظامی.
کلمات همقافیه با «ششطاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر