معنی ششدره

معنی ششدره

6 بازدید
[ شَ / شِ دَ رَ / رِ ] (اِ مرکب) تختهٔ نرد. || کعبتین. || بازی ششدر. (ناظم الاطباء): ز سیر هفت مشعبد اسیر ششدره ام ز دست چارمخالف بنای هشت درم. سنایی. نرد جمال باخته با نیکوان دهر وندر فکنده مهرهٔ خوبان به ششدره. سوزنی. گر بود چار شهر خراسان حرم مثال راهش کنون چو ششدرهٔ نرد کرده اند. خاقانی. داو دل و جان نهم به عشقت در ششدره اوفتاد نردم.خاقانی. می درده و مهره نه بتعجیل این ششدرهٔ ستمگران را.خاقانی. برده به چارم منظره مهره برون از ششدره نزل جهان را از بره صد خوان نو پرداخته. خاقانی. مانا که حریف خویش نشناخته ای در ششدره می باش که بد باخته ای. (از سندبادنامه ص ۳۱۳). غادر را در ششدرهٔ غدر راه خلاص بسته است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۵). چون رهاند خویشتن را ای سره هیچکس در شش جهت در ششدره.مولوی. - ششدره برخاستن؛ از ششدر خلاص شدن. کنایه از رهایی یافتن از گرفتاری در بازی نرد: مهرهٔ شادی نشست و ششدره برخاست نقش سه شش بر سه زخم کام برآمد. خاقانی. || کنایه از عجز و تحیر است. || محل هلاک. (غیاث اللغات) (آنندراج): مزن پنج نوبت برین چارطاق که بی ششدره نیست این نه رواق.نظامی. || ایهام است به شش جهت مذکوره (عالم) (آنندراج) (غیاث اللغات). رجوع به ششدر شود.

کلمات هم‌قافیه با «ششدره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید