معنی ششتر

معنی ششتر

7 بازدید
[ شُ تَ ] (اِخ) نام شهری در خوزستان. (ناظم الاطباء). شوشتر. تستر. (یادداشت مؤلف): زمین از نقش گوناگون چون دیبای ششتر شد هزارآوای مست اینک به شغل خویشتن در شد. فرخی. دیبا همی بدیع برون آری اندر ضمیر تست مگر ششتر.ناصرخسرو. نام رئیس عالم عادل شود طراز هر حله را که بافته در ششتر سخاش. خاقانی. آخر نه بر سکندر شد تخته پوش عالم بی بار ماند تختش در تخت بار ششتر. خاقانی. برخلق و خلق تو من چون چشم تر گمارم در چشم دل کم از تبت و ششتری ندارم. خاقانی. گفت لبسش گر ز شعر ششتر است اعتناق بی حجابش خوشتر است.مولوی. رجوع به شوشتر شود. - دیبای ششتر؛ پارچهٔ ابریشمی که در شوشتر می بافتند: صبا را ندانی ز عطار تبت زمین را ندانی ز دیبای ششتر.ناصرخسرو. - امثال: گنه کرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن دیگری . ؟ (امثال و حکم). || (اِ) پرند و حریر؛ ذکر حال بمناسبت محل : با دو رخ و با دو لب تو مرا ایوان همه چو ششتر است و عسکر. قطران تبریزی. از ششتر سخا چو طراز شرف دهی از عسکر سخن شکرآفرین خوری.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «ششتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید