معنی ششبندان
6 بازدید
[ شَ / شِ بَ ] (اِ مرکب) درخت تاک صحرایی که به تازی کرمةالسوداء و به شیرازی سیاه دارو گویند. (ناظم الاطباء). درخت تاک صحرایی که مانند عشقه بر درختها پیچد. (از آنندراج) (از برهان). کرمةالسوداء. سیاه دارو. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اینالیس مالینا. کرم اسود. کرمةالسوداء. بوطانیة. میمون. فاشرشنین. فاشرستین. هزارجشان. (یادداشت مؤلف). || شش روز اول از ماه شوال؛ یعنی پس از عید فطر که در آن شش روز روزه می دارند. (از ناظم الاطباء) (آنندراج). ششه. (آنندراج). شش یندان. رجوع به ششه و شش یندان شود.
کلمات همقافیه با «ششبندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر