معنی شسوف
7 بازدید
[ شُ ] (ع مص) شَسافَة. (ناظم الاطباء). خشک کردن چیزی را (متعدی). (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به شسافة شود. || خشک گردیدن. (لازم). (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شسوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر