معنی شسع
9 بازدید
[ شَ ] (ع مص) دور شدن منزل و بعید گشتن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج). || دوال ساختن برای نعل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (آنندراج). دوال کردن نعلین را. (تاج المصادر بیهقی).[ شِ ] (ع اِ) دوال کفش. ج، شُسوع، اَشساع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). بند کفش. (یادداشت مؤلف). دوال نعلین از این سوی و از آن سوی. (مهذب الاسماء). رجوع به شِسِع شود. || زمین تنگ و بی وسعت. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || طرف و مکان. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || بقیه از مال و همهٔ آن از کم و زیاد (از اضداد). || اندک از مال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد): له شسع مال؛ مر او راست اندکی از مال. || پاره ای اندک از گوسپندان و شتران. || (ص) رجل شسع مال؛ مرد نیکوسیاست کنندهٔ شتران و اصلاح نمایندهٔ آنها. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ سَ ] (ع مص) انفراج و گشادگی یافتن میان دندانهای ثنایی و رباعی است. || پاره گردیدن دوال نعل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).[ شُ ] (ع ص، اِ) جِ شاسِع. (ناظم الاطباء). رجوع به شاسع شود.[ شِ سِ ] (ع اِ) دوال نعل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به شِسع شود.
کلمات همقافیه با «شسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر