معنی شست و شوی
7 بازدید
[ شُ تُ ] (اِمص مرکب) شست و شو. شستشو. (یادداشت مؤلف): سه چیز شما را میراث گذاشتیم رفت و روی، و شست و شوی، و گفت و گوی. (تذکرةالاولیاء عطار ج ۲ ص ۳۳۵). رجوع به شست و شو، و شستشوی شود. - شست و شوی خوب کردن؛ شست و شوی طرفه دادن. گوشمالی واقعی دادن. (از آنندراج). - || بسیار سخن گفتن از راه نصیحت و دلسوزی. (آنندراج). - شست و شوی طرفه دادن؛ گوشمالی واقعی دادن. (از آنندراج): ننگ هم چشمی است مانع ورنه از طوفان اشک شست و شویی طرفه می دادیم این افلاک را. میریحیی شیرازی (از آنندراج). رجوع به ترکیب شست و شوی خوب کردن در ذیل همین مدخل شود.
کلمات همقافیه با «شست و شوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر