معنی شستم
6 بازدید
[ شَ تُ ] (ص نسبی، اِ مرکب) شستمین. صفت توصیفی عددی؛ چیزی که در مرتبهٔ شصت واقع شده باشد. (ناظم الاطباء): به شستم سال چون ماهی در شستم به حلقم در، تو ای شستم قوی شستی. ناصرخسرو. رجوع به شست و شستمین شود.
کلمات همقافیه با «شستم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تم» برای سرودن شعر