معنی شزر
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِمص) شدت. سختی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || طحن شزراً؛ بسوی راست گردانید آسیا را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) غزل شزر؛ رشتهٔ باژگونه و ناراست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِمص) سرخی چشم. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) به دنبال چشم نگریستن کسی را از غضب و یا از تکبر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نگریستن به گوشهٔ چشم به خشم یا به ترس. (المصادر زوزنی). || به اعراض و کراهت دیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در یک جانب کسی نظر کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به گوشهٔ چشم به کسی نگریستن نه از روبرو. (از اقرب الموارد). || چپ و راست دیدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || نیزه زدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || چشم زخم رسانیدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بسوی راست گردانیدن آسیا را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || باژگونه تافتن ریسمان را و از چپ تاب دادن آن را. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). چیزی به زور واتافتن. (تاج المصادر بیهقی).[ شَ زَ ] (ع اِمص) اعراض. || تکبر. || خشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر