معنی شریفی
22 بازدید
[ شَ ] (حامص) بزرگواری. مجد. || سیادت. (یادداشت مؤلف). سید علوی بودن : او شریفی می کند دعوی سرد مادر او را که می داند که کرد.مولوی. رجوع به شریف شود. || (ص نسبی) از انتساب شریف و اسم اجدادی است. (از انساب سمعانی). || (ص نسبی، اِ) قسمی از لعل است که به نام کسی که آن را بیرون آوده نسبت کرده اند. (جواهرنامه).[ شَ ] (اِخ) بلخی، معروف به صاحب. از گویندگان قرن نهم هجری قمری و از حاضران جوکی میرزا بود و اشعاری در مدح فرمانروایان بدخشان دارد. بیت زیر او راست: قیامت است قدت گر بود قیامت راست ز قامت تو به عالم قیامتی برخاست. (از قاموس الاعلام ترکی). رجوع به فرهنگ سخنوران (مدخل صاحب) و مآخذ مندرج در آن شود.[ شَ ] (اِخ) مشهدی، امیر شریفی. از سادات مشهد و از نسل سیدشریف جرجانی و از گویندگان و موسیقی دانان قرن دهم هجری قمری بود. قطعهٔ زیر از اوست: بس که سیل غمت از دیده دمادم گذرد روز هجر تو مرا چون شب ماتم گذرد لاله روید ز زمینی که از آنجا گذرم بس که خون دلم از دیدهٔ پرنم گذرد. (از قاموس الاعلام ترکی). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.
کلمات همقافیه با «شریفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر