معنی شریفة
6 بازدید
[ شَ فَ ] (ع ص) مؤنث شریف. (ناظم الاطباء). وجیهه. (یادداشت مؤلف). مؤنث شریف. ج، شَرائف، شَریفات. (اقرب الموارد). رجوع به شریف شود.[ شَ رْ یَ فَ ] (ع مص) بریدن شریاف کشت را. (منتهی الارب) (آنندراج). بریدن شریاف و برگهای کشت گیاه را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). افزودن برگ های کشت ببریدن. (المصادر زوزنی). رجوع به شریاف شود.[ شَ فَ ] (اِخ) نام دختر محمد بنی فضل که از راویان حدیث است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شریفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر