معنی شریعت نهادن
8 بازدید
[ شَ عَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) راه و طریقه ای نهادن. آیین و رسم و دینی ابداع کردن : مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهاد که کرد بر همه عالم مباح خون رزان. امیرمعزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شریعت نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر