معنی شریة
7 بازدید
[ شَ رْ یَ ] (ع اِ) واحد شری؛ یعنی یک درخت حنظل. (از اقرب الموارد). مفرد شری. (منتهی الارب). رجوع به شری شود. || یک خرمابن ازدانه رسته. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ ری یَ ] (ع اِ) طریقه و روش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || طبیعت. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (ص) زنی که همواره دختر آرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مؤنث شریّ، اسبی که در سیر خود مبالغه کند. (از اقرب الموارد). رجوع به شری شود.
کلمات همقافیه با «شریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر