معنی شروق
7 بازدید
[ شُ ] (ع مص) مصدر به معنی شَرق. (ناظم الاطباء). برآمدن آفتاب. (منتهی الارب) (از آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). دمیدن مهر. (یادداشت مؤلف): در مغزش خواب پیش از شروق شعلهٔ آفتاب از دبادب مواکب سلطان در حوالی قصر خویش بی آرام گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۶). رجوع به شرق شود. || (اِمص) مجازاً به معنی روشنی. (آنندراج). مجازاً به معنی ظهور و روشنی. (غیاث اللغات): چون ز روی این زمین تابد شروق من چرا بالا کنم رو در عیوق.مولوی. || (مص) شکافتن گوش گوسپند و جز آن. (غیاث اللغات) (آنندراج به نقل از منتخب اللغات). || دراز شدن درخت خرما. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر