معنی شروط
5 بازدید
[ شُ ] (ع اِ) جِ شَرط. (دهار) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جِ شرط به معنی پیمان. (آنندراج). رجوع به شرط شود. شرطها و پیمانها. (ناظم الاطباء): همچنین بر من است مر کتاب و خادمان و حجاب و جمیع توابع و لواحق او را مثل این بیعت در التزام شروط و وفا بعهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۶).[ شَ ] (اِخ) کوهی است. (منتهی الارب). کوهی است میان قزوین و کوههای تارم. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شروط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر