معنی شرور
12 بازدید
[ شَ ] (از ع، ص) بدکار. شریر. در تداول عامهٔ فارسی زبانان هست ولی در لغت نیامده، و بجای آن شِرّیر استعمال شده است. (از یادداشت مؤلف و نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ۶-۷). اهل شرارت و شر و شور: این بچه شرور است؛ یعنی زیاد شیطانی و مردم آزاری می کند. هرگاه این صفت در مورد آدمهای بزرگسال استعمال شود به معنی چاقوکش و دعواکن و اهل نزاع است. عمل این گونه اشخاص را نیز در عرف عام «شرارت» می گویند. (فرهنگ لغات عامیانه). رجوع به شریر شود.[ شُ ] (ع اِ) جِ شَرّ. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جِ شر به معنی بدیها و شرارتها. (آنندراج) (غیاث اللغات): مر ترا خانه ای دریغ آید زین فرومایگان و اهل شرور.ناصرخسرو. رجوع به شر شود.[ شُ ] (ع مص) بد شدن. (دهار). در مآخذ دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «شرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر