معنی شرمندگی
6 بازدید
[ شَ مَ دَ / دِ ] (حامص مرکب) خجلت. شرمساری. شرمنده بودن. (فرهنگ فارسی معین). حیا و خجالت و شرم. (ناظم الاطباء). انفعال. خجلت. خجل. شرمساری. استحیاء. (یادداشت مؤلف): در جمع هرزه گویان از گفت بد چه عیب است شرمندگی نیارد در تشتخانه ای تیز. امیرخسرو دهلوی. رجوع به شرمساری و شرمنده شود. - شرمندگی یافتن؛ مرادف خجالت کشیدن باشد. (آنندراج): خویش را آراستی هر روز بر رنگ دگر بارها شرمندگی نقاش رنگ آمیز یافت. خواجه آصفی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شرمندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر