معنی شرمزده
6 بازدید
[ شَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) خجل و شرمنده. (ناظم الاطباء). شرمگین. شرمنده. (از آنندراج). شرم زد. شرمسار. شرمگین. شرمگن. شرمناک: او از کردار خود شرم زده بود. (یادداشت مؤلف): تخفیر؛ شرم زده کردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): پس جماعت بنی اسرائیل همه باز پیش آمدند گناهکار و شرم زده. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). این احمد بوشره در پیش شیخ بگذشت شرم زده. (اسرار التوحید). ای شرم زده غنچهٔ مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو.حافظ. - شرم زده شدن؛ خجل شدن. (یادداشت مؤلف): گفت اگر از شما وام خواست برای ما خواست عبداللََّه شرم زده شد. (تذکرهٔ الاولیاء عطار ج ۲ ص ۳۳۵). رجوع به شرم زد شود. || پشیمان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شرمزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر