معنی شرمجای
6 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) شرم اندام. آلت تناسل مرد و زن. عورت. (یادداشت مؤلف). شرم مرد و زن. (ناظم الاطباء). جای ستر عورت. (آنندراج). شرمگاه. (فرهنگ فارسی معین): خالی که به شرم جای آن نوش لب است بر چشمهٔ خورشید نشانی ز شب است. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). رجوع به شرمگاه شود.
کلمات همقافیه با «شرمجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر