معنی شرفة
6 بازدید
[ شُ فَ ] (ع اِ) کنگرهٔ قصر. ج، شُرَف. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کنگر. (زمخشری). کنگره. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (دهار) (آنندراج) (زمخشری). زیف. دندانه. (یادداشت مؤلف). کنگرهٔ عمارت. (از غیاث اللغات). در عربی مطلق کنگره را گویند، خواه کنگرهٔ قلعه باشد و خواه کنگرهٔ بام و دیوار و خانه و غیره. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || بزرگی و فضل و فزونی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || شرفةالمال؛ گزیده ترین مال. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مال نیکو. (دهار). گزیده ترین مال. (آنندراج). || آنجای از بالای مناره که مؤذن در آنجا ایستاده اذان می گوید. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شرفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر