معنی شرفالملک
7 بازدید
[ شَ رَ فُلْ مُ ] (اِخ) لقب شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن علی بن سینا. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوعلی سینا شود.[ شَ رَ فُلْ مُ ] (اِخ) فخرالدین علی جندی. وزیر سلطان جلال الدین خوارزمشاه که پس از بازگشت از بلاد هند منصب وزارت را بدو داد. وی از علم و کمال چندان بهره ای نداشت ولی در تمشیت امور وزارت ماهر بود. او در آخر عمر به رنجاندن درباریان پرداخت و به سعایت آنان و به امر سلطان محبوس و مقتول گردید. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۶۴). رجوع به فهرست تاریخ مغول شود.[ شَ رَ فُلْ مُ ] (اِخ) کاتب. مکنی، به ابوسعد، کاتب سلطان ملکشاه سلجوقی که همزمان با عزل خواجه نظام الملک وی را نیز معزول و مجدالملک ابوالفضل قمی را بجای وی منصوب کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۹۴). رجوع به مادهٔ ابوسعد محمد منصور شود.
کلمات همقافیه با «شرفالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر