معنی شرغ
8 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) شَرَغ. شِرغ. غوک ریزه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ شِ ] (ع اِ) شَرغ. (و به کسر افصح است). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شَرغ. (ناظم الاطباء). رجوع به شَرغ شود.[ شَ رَ ] (ع اِ) شَرغ. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شَرغ شود.[ شَ ] (اِ صوت) شرق. رجوع به شَرغ شود.[ شَ رَ ] (اِ صوت) بانگ تپانچه. (یادداشت مؤلف). شرق. رجوع به شرق شود.[ شَ ] (اِخ) دهی است به بخارا. (منتهی الارب) (آنندراج). چرغ. نام قریه ای به بخارا. معرب چرغ است که نام یکی از دیه های بزرگ بخارا است و جمعی بدانجا منسوبند. از آنجمله است: ابوصالح و ابوحکیم و ابوالفضل. (یادداشت مؤلف): بعد از آن پادشاه دیگر که شداسکجکت و شرغ و رامتین بنا کرد. (ترجمهٔ تاریخ بخارای نرشخی ص ۷). رجوع به تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ حاشیهٔ ص ۱۷۹ و احوال و اشعار رودکی ج ۱ ص ۶۳، ۱۰۶ و ۱۰۷ و فهرست تاریخ بخارا شود.
کلمات همقافیه با «شرغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر