معنی شرعب
7 بازدید
[ شَ عَ ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب). دراز و طویل. (از ناظم الاطباء).[ شَ عَ ] (اِخ) از منازل معروفهٔ اشعریان. (تاریخ قم ص ۲۸۴).[ شَ عَ ] (اِخ) شعبه ای از قبیلهٔ بنی رکب منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص ۲۸۳).[ شَ عَ ] (اِخ) در ناحیه ای است در یمن و گویند قریه ای است. (یادداشت به خط دهخدا).[ شَ عَ ] (اِخ) شرعب بن قیس بن معاویةبن جشم، جدّی جاهلی است. (اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «شرعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر