معنی شرشرة
6 بازدید
[ شِ شِ رَ ] (ع اِ) یکی شِرشِر. (از اقرب الموارد). گیاهی است. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به شرشر شود. || پاره ای از هر چیزی. ج، شَراشَر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ شَ رَ ] (ع اِ) یکی شَرشَر. (اقرب الموارد). رجوع به شرشر شود. || (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب).[ شَ شَ رَ ] (ع مص) خوردن چاروا گیاه را. (منتهی الارب). خوردن ماشیه نبات را. (از اقرب الموارد). || کفانیدن و پاره کردن چیزی را. (منتهی الارب). شکافتن و پاره کردن چیزی. (از اقرب الموارد). || شرشراشی ء؛ گزید آن را پشه. || شکستن چیزی را. (از منتهی الارب). گزیدن و تکان دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). در تاج العروس (گزیدن و تکان دادن شیئی را) و در شرح قاموس گرد کردن پس بیفشاندن چیزی را آمده است. || تیز کردن کارد را بر سنگ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کمیز کردن در جامهٔ خود. (از منتهی الارب). || گزیدن مار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نهادن کشک بر زنبیل برگ خرما در آفتاب تا خشک شود. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شرشرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر