معنی شرح کردن

معنی شرح کردن

7 بازدید
[ شَ کَ دَ ] (مص مرکب) بیان کردن و تفسیر کردن. توضیح دادن. توصیف کردن : بونصر نامه نویسد و این حال را شرح کند همه و دل وی را دریافته اید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۱). شرح این حال پیش دوست کنیم سنگ فتنه به لشکر اندازیم.خاقانی. حکیمی کاین حکایت شرح کرده ست حدیث عشق از ایشان طرح کرده ست. نظامی. گفت احول زآن دو شیشه تا کدام پیش تو آرم بکن شرحی تمام.مولوی. واجب آمد چونکه بردم نام او شرح کردن رمزی از انعام او.مولوی. نه من اندیشه ببستم قلم وهم شکستم که تو زیباتر از آنی که کنم شرح و بیانت. سعدی. || مطلب کتابی را توضیح و تفسیر کردن. بر آن حاشیه نوشتن.

کلمات هم‌قافیه با «شرح کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید