معنی شرح دادن
8 بازدید
[ شَ دَ ] (مص مرکب) شرح کردن. تشریح و بیان کردن. تفسیر کردن. توضیح دادن. وصف کردن : هست اینهمه محنت که شرح دادم با اینهمه پیوسته ناتوانم. مسعودسعد (دیوان ص ۳۵۵). گر ز غمم صد یکی شرح دهم پیش کوه آه دهد پاسخم کوه بجای صدا.خاقانی. این معنی را شرح داد و از رای او استصواب و استعلامی جست. (سندبادنامه ص ۲۱۲). بازجستند از حقیقت کار داد شرحی که گریه آرد بار.نظامی. سبب و علت و خوابها شرح دادند. (گلستان سعدی). به ناخوبتر صورتی شرح داد. (گلستان سعدی). بزرگوارا شرح معالیت که دهد که فکر آصف ازو منقطع شود حیران. سعدی. بهار شرح جمال تو داده در هر فصل بهشت ذکر جمیل تو کرده در هر باب. حافظ. خواجه فرمودند این حال را شرح ده. (انیس الطالبین ص ۸۵). قرص خورشید است اول لقمهٔ مهمان صبح چون توانم داد شرح نعمت الوان صبح. صائب.
کلمات همقافیه با «شرح دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر