معنی شرجة
6 بازدید
[ شَ جَ ] (ع اِ) گوی که در آن پوست گسترند و آب ریزند تا شتران آب خورند از وی. (منتهی الارب). حفره ای که پوستی در آن گسترده باشند تا شتران از آن آب خورند. (از اقرب الموارد).[ شَ جَ ] (اِخ) جایگاهی است در نواحی مکه. (از معجم البلدان).[ شَ جَ ] (اِخ) اول کورة عثر در اول ارض یمن گویند شرجة است. (از معجم البلدان). شهری است بر کنار دریای یمن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شرجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر