معنی شربتی
6 بازدید
[ شَ بَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به شربت. (یادداشت مؤلف). || پارچهٔ بسیار نازک (دلبند) از آن یشماق سازند. (دیوان البسهٔ نظام قاری ص ۲۰۱). ریسمانی باشد بغایت باریک و نازک و لطیف. (برهان). || جامهٔ ابریشمی باریک و لطیف و نازک. (غیاث اللغات). || تار. نخ خیلی نازک. || رنگی که شبیه به رنگ شربت (قرمز کم رنگ) باشد، مثل پارچهٔ شربتی و کاغذ شربتی. (فرهنگ نظام): به یک شربتی گفت شیرینه باف که نتوان ز حد برد دعوی و لاف. نظام قاری (دیوان ص ۱۸۲). بر سر ز ریشهای بریشم عمامه ای در بر زشربتیش شکر رنگ پیرهن. مولانا مظهر. - تخم شربتی؛ تخمی است شبیه تخم ریحان و به رنگ و خاصیت آن. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). - رنگ شربتی؛ نوعی از رنگ شبیه به رنگ شربت. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). - عقیق شربتی؛ عقیق که به رنگ شربت بود. (آنندراج). || لوده، برنگ و طعم گیلاس است و میوهٔ آن از گیلاس خردتر است. (یادداشت مؤلف). || نوعی از زردآلو. (غیاث اللغات) (بهار عجم). || ظرف آبخوری. (برهان). قسمی ظرف خرد، چون جام و پیاله. (یادداشت مؤلف). قسمی کاسهٔ مسین. || نام نوعی از شیرینی. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «شربتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر