معنی شرب
8 بازدید
[ شَ ] (اِ) کتانی است بسیار لطیف مصریان را و زردوزش به میان بندند. (دیوان البسهٔ نظام قاری ص ۲۰۱). کتان نازک تنک و باریک که بر سر بندند و پیراهن کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). جامه ای از کتان رقیق که بیشتر در مصر بافند. (یادداشت مؤلف). جنسی باشد از کتان نازک و رقیق که بیشتر در مصر بافند و اکابر و بزرگان آنجا بر سر بندند و آن بسیار لطیف و گرانمایه است. (برهان). کتان تنک و باریک. (غیاث اللغات). جهانگیری گوید: آن را بیشتر در مصر بافند، پس لفظ عربی مصری است. (فرهنگ نظام). قسمی از کتان مصری اعلا و نفیس. (ناظم الاطباء). نوعی از ریشه های بافتهٔ گلابتون یا ابریشم که در شیراز آن را «شرابه» نامند یا نوع آن را «شرابه» نامند به تخفیف و تشدید هر دو. (یادداشت مؤلف): یزدادی آورده است...: و شرب گرانقیمت و کافوری که ورای آن نباشد به نیکوئی و خوبی. (تاریخ طبرستان). سربرهنه که تا نهد بر سر شرب در بستهٔ ملوّن خویش.سوزنی. بر در هر دکان طرائف بغداد و خزهای کوفه و دیبای روم و شرب مصر و جواهر بحرین و آبنوس عمان و عاج هندوستان و تحفه های چین و چوبینه های طبرستان و پشمینه و گلیمهای آذربادگان و گیلان و فرشهای ارمن از زیلو و قالی و هرچه بدان ماند از ظرف و اوانی و فرش و اثاث و امتعه و عقاقیر و اخلاط و توابل. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۳). علی رأسه عمامة شرب رقیق سحابی اللون. (رحلهٔ ابن جبیر). نخوت شرب به والا که ز پر مگس است چیست در باغ چو طاووس مگس هست بکار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۳). کشان بپای بت دلرباست دامن شرب بدان طریق که طاووس میکشد شهپر. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۶). چو دال شرب سفیدست و نرمدست بنفش بیا بنفشه و نرگس به گلستان بنگر. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۶). - شرب زرفشان؛ نوعی شرب و ظاهراً زر تار تنک : گرچه چون زنبور خصمت راست شرب زرفشان همچو کرم پیله بر خود جامه اش گردد کفن. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۱). ز نیش با عسلی خرقه زد بسی سوزن که دوخت بر تن خود شرب زرفشان زنبور. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۲). تویی که دست تو چون شرب زرفشان آمد دلت چو صوف پر از موج بروی آب بحور. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۳). - شرب زرکش؛ نوعی شرب و ظاهراً زر تار: حسودت چه سودش بود شرب زرکش که چون شمع جان داده «والجسم ذائب». نظام قاری (دیوان البسه ص ۲۹). شرب زرکش پوشش اندام اوست.جامی. - شرب زرکشیده؛ شرب زرکش : دامن کشان همی رفت در شرب زرکشیده صد ماهرو ز عشقش جیب قصب دریده. حافظ. - شرب سیاه، و از آن طیلسان کردندی. (رحلهٔ ابن جبیر). رجوع به احرام شود.[ شِ ] (ع اِ) آب. (منتهی الارب). || بهره ای از آب و فی المثل اخیرها اقلها شرباً و اصله فی سقی الابل. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بهره ای آب. (از ترجمان جرجانی). بهره ای از آب اراضی و جز آن. (از تعریفات). در لغت عبارت است از آب مشروب و آنچه گفته اند که شرب از حیث لغت نصیب و بهرهٔ معین از آب جاری یا راکد باشد برای ذیروح یا غیر ذیروح اشاره به همین معنی است. و شریعه هنگام انتفاع از آب است برای سیرابی مزارع یا چارپایان. و شریعه در شرع نوبت انتفاع است از آب برای آبیاری یا برای سیراب ساختن چارپایان و مآل هر دو تعریف یکی باشد و بیرجندی گوید: المفهوم من اکثر الکتب، ان الشرب هو نوبة الانتفاع بالماء سقیاً للمزارع و المشاجر و اما سقی الدواب فداخل فی الشفة. (از کشاف اصطلاحات الفنون). خوره. نوبهٔ آب. نیاوهٔ آب. (مهذب الاسماء). نصیب و بهره از آب. (غیاث اللغات). || جای آب خوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آبشخور: شرب عزلت ساختی از سر ببر آب هوس باغ وحدت یافتی از بن بکن بیخ هوا. خاقانی. || هنگام آب خوردن. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ شُ ] (ع اِمص) خوردگی و نوشیدگی اسم است مصدر را، و قرأ نافع و عاصم و حمزة فشاربون شرب (به ضم شین) الهیم و الباقون بفتحها و هو اختیار ابی عبید. (منتهی الارب). گفته اند شرب مصدر است و شَرب یا شِرب اسم مصدر و قُرِی ءَ فشاربون شرب الهیم بالوجوه الثلاثة. (ناظم الاطباء).[ شَ / شِ / شُ ] (ع مص، اِمص) مشرب. تشراب. نوشیدن آب را یا شَرب مصدر است و بالضم و الکسر اسم مصدر. (منتهی الارب). آب را با جرعه نوشیدن یا آنکه شَرب مصدر است و به «ضم» و به «کسر» دو اسم مصدرند و در آن دو در رساندن نوشیدنی به درون وساطت لب شرط نیست. (از اقرب الموارد). ایصال الشی ء الی جوفه مما لایتأتی فیه المضغ. (تعریفات). آشامیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). سقی. آشامیدن. نوشیدن. مقابل أکل. (یادداشت مؤلف): روا نبود که با این فضل و دانش بود شربم همی دائم ز منده.فرالاوی. وز دهر سیاه کاسه در کامم صدساله غم است شرب یکروزه.خاقانی. ترک این شرب ار بگویی یک دو روز تر کنی اندر شراب خلد پوز.مولوی. - أکل و شرب؛ خوردن و آشامیدن. - شرب الهیم؛ آشامیدن تشنه: {/Bفَشََارِبُونَ شُرْبَ اَلْهِیمِ .۱-۳۵۶:۵۵/} (قرآن ۵۶/۵۵). بهمتی که همی داشت کشت در ساعت حریف هامان برکف نهاده شرب الهیم. سوزنی. - شرب و اکل؛ آشامیدن و خوردن. (ناظم الاطباء): درون تا بود قابل شرب و اکل بدن تازه روی است و پاکیزه شکل.سعدی. || تشنه شدن. || سیراب گردیدن. از لغات اضداد است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || تشنه شدن شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || دروغ بربستن بر کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || ضعیف و ناتوان شدن شتر. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درکشیدن می و ساغر. نوشیدن شراب و جز آن از مسکر. (یادداشت مؤلف). شراب خوردن. (برهان قاطع). در اصطلاح فقه آشامیدن مسکر، شرب غیر جایز است و مجازات مرتکب، ۸۰ تازیانه است. - شرب الیهود؛ معنی لغوی آن شراب خوردن یهود است، چون آن قوم بر سبیل اختفاء شراب خورند. بمعنی پنهان خوردن شراب. (غیاث اللغات) (آنندراج): احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان کردم سؤال صبحدم از پیر می فروش گفتا نگفتنی است سخن گرچه محرمی درکش زبان و پرده نگهدار و می بنوش. حافظ. کسی تا کی کند شرب الیهود از بیم رسوایی ایاغم پر کن ای ساقی که کاری با عسس دارم. سالک یزدی. - || آشامیدن مسکرهای گوناگون درهم و آمیخته با یکدیگر. (یادداشت مؤلف). - || آشامیدن با پلشتی. و بی اندامی. (یادداشت بخط مؤلف). - || خوردن مال یکدیگر نه بر طبق حقی شرعی. (یادداشت مؤلف). تصرف در مال غیر. غارت کردن آن بی هیچ مناسبتی و حقی. - || در اصطلاح فتیان (در علوم فتوت). خوردن آب و نمک است از قدح بر یاد کبیری تا بدو منسوب شود و تعارف احزاب و تناسب ثابت گردد. (نفائس الفنون علم تصوف). اوسط التجلیات التی غایاتها فی کل مقام. (تعریفات اصطلاحات صوفیه). - شرب شراب؛ نوشیدن شراب. (ناظم الاطباء). - شرب مدام؛ شرابخواری پیوسته و شب و روز بدون انفصال. (ناظم الاطباء): ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما.حافظ. - || نوشیدن می. - شرب مسکرات؛ آشامیدن مایعات مسکر. || مشرب. سلوک. رفتار: یکی از پیران میگوید: سی سال تمام نماز قضا کردم که همه را در صف پیشین کرده بودم لیکن یکروز دیرتر رسیدم در صف پس بماندم در باطن خود خجلتی یافتم از مردمان که گویند: دیر آمده است دانستم که شرب من همه از برای مردمان بود. (کیمیای سعادت). جنس پنجم (از اقسام ریا)... آنکه فرانماید که وی را مرید بسیار است و شاگرد بسیار دارد... و گوید: من چندین پیر دیده ام و چندین سال اندر پیش فلان پیر بوده ام... و به این سبب رنجها بر خویشتن نهد و اندر شرب ریا آن همه آسان که راهب باشد که خویشتن را با مقدار نخودی آورده باشد از طعام و به شرب آنکه مردمان همی دانند و ثناء وی همی گویند. (کیمیای سعادت ص ۵۷۶). اما بدان قدر که شرب ریا بوده است وی را عقوبت کنند یا بدان قدر از ثواب وی کمتر کنند. (کیمیای سعادت ص ۵۷۷). طریق دیگر اندر اظهار آن بود که پس از فراغ آن طاعت بگوید که: چه کرده ام؟ و از این نیز نفس را لذت شرب باشد. (کیمیای سعادت ص ۵۸۹).[ شَ رَ / ش ] (ع مص) دانستن و دریافتن. (از منتهی الارب). فهمیدن کلام. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع اِ) نوعی از گیاه. (منتهی الارب).[ شَ / شَ رِ ] (اِخ) موضعی است نزدیک مکهٔ معظمه. (منتهی الارب). واقعهٔ فجار عظمی در این محل بوده است. (از معجم البلدان).[ شِ ] (اِخ) نام محلی است در شعر ابن مقبل. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر