معنی شران
8 بازدید
[ شُ / شِ رْ را ] (نف) پیاپی ریزنده و روان. (برهان) (آنندراج). روان و پیاپی ریزنده. (ناظم الاطباء). - باران شران؛ به اعتبار پیاپی ریختن و به این معنی به کسر «ش» هم آمده است و عربان ثجاج گویند. (برهان) (آنندراج). بارانی که پیاپی ریزد. (ناظم الاطباء).[ شَ رْ را ] (ع اِ) جانوری است که به پشه ماند. شرانة، یکی آن، یا آن مگس ریزه است که در شبانگاه پدید آید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || (اِمص) بدی و ایذا و اذیت و آزار. (ناظم الاطباء).[ شِ رْ را ] (اِخ) شهر مهم ساتراپی مزپتامی (بین النهرین امروزی) و امروز معروف به حران است که بواسطهٔ عبور حضرت ابراهیم و شکست کراسوس معروف شده.
کلمات همقافیه با «شران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر