معنی شراف
5 بازدید
[ شِ ] (ع مص) مشارفة. با همدیگر مفاخرت کردن. (ناظم الاطباء). مخفف فعال از شرف و آن بزرگی و علو باشد. (از معجم البلدان). || برآمدن و مطلع شدن بر چیزی. (ناظم الاطباء). || نزدیک شدن. (از ناظم الاطباء).[ شَ ] (اِخ) آبی است به نجد و چند محل به این نام وجود دارد. (از معجم البلدان).[ شُ ] (ع اِ) کنگره. ج، شراریف. (ناظم الاطباء). اما در مآخذ دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «شراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر