معنی شراره

معنی شراره

6 بازدید
[ شَ رَ / رِ ] (ع اِ) جرقّه. (یادداشت مؤلف). خدره. (نصاب الصبیان). نیم سوخته. (دهار). آتشپاره و جرقهٔ آتش. (ناظم الاطباء): سر نوک نیزه ستاره ببرد سر تیغ تاب از شراره ببرد.فردوسی. از بیم تو بهراسد در چرخ ستاره پنهان شود از سهم تو در سنگ شراره. منوچهری. حراقه وار درزنم آتش به بوقبیس ز آهی که چون شراره مجزا برآورم. خاقانی. از شرارهٔ آه مشتاقان دل آتش عنبرفشان برکرد صبح.خاقانی. شراره زان ندارد پرتو شمع که این نور پراکنده است و آن جمع. نظامی. هیمهٔ بسیار را شراره ای کافی است. (از شاهد صادق). || زبانهٔ آتش. (ناظم الاطباء). - شرارهٔ کارزار؛ اشتداد جنگ. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شراره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید