معنی شراة
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص، اِ) شری. شتری فرومایه از شتران. || گزیدهٔ شتران، از لغات اضداد است. (از منتهی الارب). و رجوع به شری شود.[ شُ ] (اِخ) فرقه ای از خوارج. (منتهی الارب). نامی است که خوارج به خود داده اند. اهل نهروان و آن کسانی باشند که خارج از طاعت امام گمان میکنند که فروخته اند دنیای خود را به آخرت. (از یادداشت مؤلف). جِ شاری. (از ناظم الاطباء). رجوع شود به شاری و خوارج. و ضحی الاسلام ص ۲۹۰، الوزراء و الکتاب ص ۱۸۴، سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۲۲۹، تاریخ کرد ص ۱۳۲، البیان و التبیین ج ۱ ص ۵۴، ۵۵ و ۳۰۹، ج ۲ ص ۱۹۸ و ۱۶۳، العقدالفرید ج ۱ ص ۱۶۶، ج ۵ ص ۲۳۹ و ۳۹۳ و کازیمیریسکی ج ۱ ص ۱۲۲۴.[ شَ ] (اِخ) موضعی است میان دمشق و مدینه. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) کوهی است. (منتهی الارب). کوه مرتفع شامخی است در طرف پایین عسفان که مسکن قرود است. در اینجا عقبه ای است که راه مسافر عسفان به ناحیهٔ حجاز است و آن را خریطه گویند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شراة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر