معنی واژه شرابزده
6 بازدید
[ شَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مخمور. خمار. می زده. کسی که بسیاری شراب خوردن او را گزیده باشد نه آنکه شراب زده یعنی پیمانه زده. (از انجمن آرا). سیرآمده از شراب که هیچ رغبت به آن نکند. (آنندراج): سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده.حافظ.