معنی شذا
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) درخت مسواک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نمک. || تیزی بوی. || نوعی از کشتی. || مگس سگ یا عام است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شذاة؛ یک مگس. (منتهی الارب). || گزند و رنج. (منتهی الارب). شر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || چوب پاره ها. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) خارش. (منتهی الارب). جرب. (اقرب الموارد). حکه. (ناظم الاطباء). || شدت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شدت گرسنگی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، شذاة.[ شَ ] (اِخ) نام قریه ای است به بصره و عده ای بدان منسوبند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شذا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذا» برای سرودن شعر