معنی شدف
7 بازدید
[ شَ دَ ] (ع اِ، اِمص) کالبد. ج، شدوف. (منتهی الارب). شخص هرچیزی. (از اقرب الموارد). || کجی رخسار. || شادمانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فیریدگی. (منتهی الارب). || بزرگی. (منتهی الارب). شرف. (اقرب الموارد). || ظلمت و تاریکی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کجی سر شتر و آن عیب است. (از اقرب الموارد).[ شَ دِ ] (ع ص) درازبالای بزرگ. (منتهی الارب). || سبک و شتاب جهنده. (منتهی الارب).[ شَ ] (ع مص) پاره پاره کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ دَ ] (ع مص) شاد شدن اسب. (از اقرب الموارد).[ شُ دُ ] (ع ص، اِ) جِ شدفاء. رجوع به شدفاء شود.
کلمات همقافیه با «شدف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دف» برای سرودن شعر