معنی شداد
7 بازدید
[ شِ ] (ع ص، اِ) جِ شدید. (اقرب الموارد). || هرچه بدان چیزی را ببندند. (ناظم الاطباء). - قسمهای غلاظ و شداد؛ قسمهای محکم. سوگندان مغلظه. - ملائک غلاظ و شداد؛ ملائکهٔ دلیر و نیرومند: علیها ملائکة غلاظ شداد. (قرآن ۶۶/۶).[ شَ دْ دا ] (اِخ) ابن عاد. گمان میکنم این نام نزد یهود و مسیحیان مجهول باشد و جالوت که به دست داود کشته شد یکی از سرهنگان شداد است و باز گویند که او قصری بساخت بزرگ یک خشت از زر و یک خشت از سیم و باغی بکرد در آنجای درختان و میوه ها از گوهرها کرد و بجای خاک عنبر و مشک و زعفران بیخت و در عوض آب و ریگ در جویهای عسل و شیر و لؤلؤ و مرجان بکار داشت و این برای آن کرد که داود او را بخدای یگانه خواند و بدو وعدهٔ بهشت کرد و او خواست که خود در این جهان بهشتی برآرد چون بهشت خدای. و آنگاه که قصور و باغها به پایان رسید چون خواست به نظاره و تماشای از اسب فرود آید پایی بر زمین و پایی بر رکاب عزرائیل جان او بستد. و پیش از او برادر او شدید هزار سال بیش سلطنت داشت و گویند مملکت او ساویه نام داشت و قصور و بساتین او را بهشت شداد و بهشت ارم و ارم ذات العماد نام دهند و به تناسب لفظ ارم ممکن است این کلمه از آرام و آرامی باشد و در قرآن نام {/Bإِرَمَ ذََاتِ اَلْعِمََادِ۱-۳۸۹:۷/} آمده است. (یادداشت مؤلف): کجاست شوکت قارون و شدت شداد کجاست بابک و کو اردشیر و کو قیصر. ناصرخسرو. برانداختم دخمهٔ عاد را گشادم در قصر شداد را.نظامی. در این دخمه خفته ست شداد عاد کزو رنگ و رونق گرفت این سواد.نظامی. مفروش به باغ ارم و نخوت شداد یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی. حافظ. و رجوع به قصص القرآن (ص ۱۵۰) و ارم و ارم ذات العماد شود. - بهشت شداد؛ بهشت که شداد بساخت. ارم. رجوع به ارم شود.[ شَ دْ دا ] (اِخ) ابویعلی شدادبن اوس بن ثابت. صحابی است انصاری. پسر برادر حسان بن ثابت. (منتهی الارب).[ شَ دْ دا ] (اِخ) ابن معقل تابعی است و کذا عبداللََّه بن شدادبن الهاد و جامع بن شداد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر