معنی شدآمد

معنی شدآمد

8 بازدید
[ شُ مَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) معاشرت. آمد و شد. رفت و آمد. آمد و رفت. مراوده. (یادداشت مؤلف): شدآمدش بینم سوی زرگران هماره ستوهند از او دیگران.ابوشکور. شدآمد بیفزود نزدیک اوی برآمیخت با جان تاریک اوی.فردوسی. سواران شدآمد فزون ساختند یلان از کمینها برون تاختند.اسدی. در هر خانه ای که ره یابند در شدآمد بسان سیمابند.سنایی. پای شدآمد به سر انداخته جان به تماشا نظر انداخته.نظامی. شدآمد بقدر زمان کی کنم زمان را کجا پی نهم پی کنم.نظامی. چون ملکان عزم شدآمد کنند نقل بنه پیشتر از خود کنند.نظامی. || رسم و رواج. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «شدآمد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید