معنی شخیر
7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) آواز گلو. || آواز بینی. (منتهی الارب). || بانگ اسب. آواز دهان اسب. (منتهی الارب). || آنچه از کوه بر اثر راه رفتن بر آن سائیده شده باشد. (از اقرب الموارد).[ شِ خْ خی ] (ع ص) مرد بسیارآواز از بینی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) به معنی شخر. (منتهی الارب). رجوع به شخر شود.[ شِ خْ خی ] (اِخ) نام شریح بن شخیر حضرمی. (منتهی الارب).[ شِ خْ خی ] (اِخ) نام یزیدبن شخیر از روات حدیث. (منتهی الارب).[ شِ خْ خی ] (اِخ) نام عبداللََّه بن شخیر. صحابی. (منتهی الارب).[ شِ خْ خی ] (اِخ) مطرف بن عبداللََّه بن شخیر از اعبد مردم و افضل ایشان بود در وقت خود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شخیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر