معنی شخیدن

معنی شخیدن

7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) ظاهراً مصحف شخلیدن و مقلوب لخشیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). و نیز مصحف شخشیدن باشد. لغزیدن و فروافتادن از جایی. (برهان). شخشیدن. بیهقی در تاج المصادر در ترجمهٔ ذریر گوید: بشخیدن چشم در سر. || وانگریستن و امعان نظر کردن. (ناظم الاطباء). || با تندی و درشتی و ترشرویی نگریستن. || پژمرده شدن. ناتوان و سست و ضعیف گشتن. شخولیدن. || به حال آمدن پس از افتادن. || نگاه داشتن خود را هنگام غلطیدن. (ناظم الاطباء). || صورتی است از چخیدن به معنی ستیزه کردن : هر آن تخمی که دهقانی بکارد زمین و آسمان آرد شخیدن.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «شخیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید