معنی شخیدن
7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) ظاهراً مصحف شخلیدن و مقلوب لخشیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). و نیز مصحف شخشیدن باشد. لغزیدن و فروافتادن از جایی. (برهان). شخشیدن. بیهقی در تاج المصادر در ترجمهٔ ذریر گوید: بشخیدن چشم در سر. || وانگریستن و امعان نظر کردن. (ناظم الاطباء). || با تندی و درشتی و ترشرویی نگریستن. || پژمرده شدن. ناتوان و سست و ضعیف گشتن. شخولیدن. || به حال آمدن پس از افتادن. || نگاه داشتن خود را هنگام غلطیدن. (ناظم الاطباء). || صورتی است از چخیدن به معنی ستیزه کردن : هر آن تخمی که دهقانی بکارد زمین و آسمان آرد شخیدن.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «شخیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر