معنی شخکاسه
8 بازدید
[ شَ سَ / سِ ] (اِ) آبی افسرده و منجمد که از باران بارد و آن را تگرگ و ژاله و سنگک و سنگچه و یخچه نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). ژاله. (برهان). تگرگ. ژاله. یخچه. (سروری). تگرگ. (رشیدی). تگرگ که باران منجمد است. (فرهنگ نظام): بر موالیت بپاشد همه در و گوهر بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار. رودکی. || در جهانگیری چنین آمده است: با اول مضموم و ثانی مفتوح نام مرغی است که کوچک و خوش آواز بود و بیت بالا را از رودکی شاهد آورده ولی طبق فرهنگها یا کاتب غلط نوشته یا صاحب فرهنگ سهو کرده.
کلمات همقافیه با «شخکاسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر