معنی شخنورد
5 بازدید
[ شَ نَ وَ ] (نف مرکب) کوه نورد. طی کننده و پیمایندهٔ شخ. دامنه پیما: هرکجا طیاره ای کُه پاره ای شخ نوردی کُه کنی وادی جهی. منوچهری. رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوهکن. منوچهری. شخ نوردی که چو آتش بود اندر حمله همچنان برق مجال و به روش بادمجاز. منوچهری. ابرسیر و بادگرد و رعدبانگ و برق جهْ کوه کوب و سیل بر و شخ نورد و راه جوی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «شخنورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر