معنی شخلیدن
7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) شخولیدن. بشخلیدن. بشخولیدن. صفیر زدن. (برهان) (سروری). سوت زدن و بانگ کردن. (فرهنگ نظام). || پژمرده شدن. (برهان). پژمریدن. (سروری). افسرده و پژمرده شدن. || دم گرفتن. || ضعیف شدن. (ناظم الاطباء). || فریاد و صفیر. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «شخلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر