معنی شخل
5 بازدید
[ شَ ] (اِ) شخول. شخیل. (غیاث اللغات). سروری در ذیل شخیل گوید: در فرهنگ به وزن بخل نیز به این معنی صفیر و بانگ آمده اما به خاطر میرسد که به وزن سجل اصح باشد. (سروری). صفیر و بانگ. فریاد و نعره. (غیاث اللغات). || صفیر. فریاد. بانگ و نعره. (برهان).[ شَ ] (اِمص) به ناخن کندن و به منقار گزیدن جانور گوشت را. (غیاث اللغات). به منقار گزیدن جانور گوشت را. (برهان).[ شَ ] (ع ص، اِ) دوست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کودک نوجوان که با تو دوستی دارد. یا عام است عن الخلیل. (منتهی الارب).[ شَ ] (ع مص) پالودن. چون پالودن شراب. (منتهی الارب). صاف کردن شراب. (از اقرب الموارد). || دوشیدن شترماده را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شخل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خل» برای سرودن شعر