معنی شخر
6 بازدید
[ شَ ] (اِخ) چخر. شاهرود را گویند که یکی از شانزده مملکت اوستایی است. (از ایران باستان ج ۱ ص ۱۵۶).[ شَ ] (ع اِ) بانگ اسب و آواز دهان آن. || آنچه برافتد از کوه. (منتهی الارب). || شخرالشباب؛ اول جوانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شخرالرّحل؛ جای برنشستن راکب از پالان که مابین کوههٔ پالان و دنبالهٔ آن است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکاف است. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) بانگ کردن خر و مانند آن از بینی. (منتهی الارب). بانگ کردن خر و اسب و گفته اند صدا دادن از دهان و برخی گفته اند که بانگ کردن از بن بینی یا حلق است. (از اقرب الموارد). || شکافتن است. (از اقرب الموارد). || پریشان و پاره کردن شتر آنچه در غراره بود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر